با خودم ميگفتم اون يادش نيست ولي منكه يادمه برم يه هديه براش بگيرم واسه اينكه خودم حس عاشقي داشته باشم حس خوبي بود تو بازار دنبال شكلات و گل و هديه باشي و از فروشنده اي كه هميشه نگاه مهربان ومحترمانه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رحمانی
تاريخ: سه
شنبه
30 بهمن
1397 ساعت: 7:48